رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

گردش رفتن کوچولوی ما

1391/5/14 0:23
نویسنده : رومینا
268 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح  ساعت6 بیدار شدی ولی واقعا قادر به این نبودم که از جایم پاشم بالاخره یک جوری خوابوندمت تا 10 دیگه بیدار شدیم صبحونه رو خوردیم مامی جون زمگ زد گفت ناهار بیاید اونجا تا اماده بشیم بریم ساعت 12 بود که یه سر رفتیم جاده زرشک  یک دوری زدیم بعد رفتیم خونه مامی جون دایی جونم اونجا بود ولی زندایی جون نبود  ناهار قورمه سبزی بود وایییییییییییییی خیلی دوست دارم . بعد از ظهر یکمی خوابیدیم رفتیم خونه دکتر رسا  خیلی خوش گذشت یک عالمه عکس گرفتیم دکتر مهرتاش هم اونجا بود ازش بابت اینکه تو بیمارستان سفارش من رو به پرستارها کرده بود تشکر کردیم.بعد از اونجا هم ساعت 9 بود رفتیم خونه مامانی (مامان بزرگ بابا) اونجا کلی خندیدی و بازی کردی ولی دیگه کم کم خوابت گرفت و شروع کردی به گریه کردن که ما هم مجبور شدیم زود برگردیم خونه الان هم مثل یک فرشته ناز خوابیدی بوسسسسسسسسسسسسسسس گل پسرم 

 

مای جون و بابا جون (مادر بزرگ و پدر بزرگ رادوین)

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

نایسل خانم
14 مرداد 91 14:19
آخیییییییییییی عزیززز دلم فدات شم نظر لفطفته
کوزه گر
14 مرداد 91 15:05
دوست عزیز سلام. جشنواره تزیین غذای کودک شروع شد. خوشحال میشم سر بزنید.


سلام مطالب شما خیلی اموزنده و جالب بود ممنون باز هم برای تزیین غذا و تزیین جشن تولد مطلب بزارید ممنون